پنجشنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۵
18:14
@
ذهن مشغول
امروز که از خواب بیدار شدم خیلی حالت گیج و منگی داشتم حقیقتا چند روزه شبا دیر خوابم میبره و صبح ها به طبع دیر تر بیدار میشم. بعد از اینکه بیدار شدم فقط تونستم ناهار درست کنم یکمم کار کردم اما خب از خودم راضی نبودم. نمیدونم چرا بعضی از روزای ماه کلا ذهنم مشغول میشه و بازدهم داغووون.
هنوز برای ارشد نتونستم آغاز کنم دیروز مهمون داشتیم و کلا درگیر کارای مهمونی بودم البته مامانمم بیشتر کارها رو کردن ولی خبببب بازم من دختر خانواده ام و باید کمک دست باشم
ی مسئله ای و که فهمیدم بهروزا اینه که من واقعاااا از مسئولیت پذیری میترسم. ببین آدم مسئولیت پذیری هستم هااا ولی خب اینکه ۱۰۰ مسئولیت کار با تو باشه ی جورایی ترسناکه
حالا فعلا برم باز میام
