فصل نوین زندگی
سلاااام
یک پروژه نوین و آغاز کردم، تو پست قبلی گفتم اما خب باید بگم همه چیز عجیب و غریب بهم وصل شد و به اینجا رسیدم .
اره خلاصه در روز جاری تا الان برنامه درسی و انجام شده، ورزش کردم، پروژه رو تا ی جای خوب رسوندم و مونده کارهای نهایی. کار های خونه رو کردم و الان یک دمنوش دبش درست کردم و نشستم پشت لپ تاپ و میخوام زبان بخونم چون روز بعد ترم تازه میخواد آغاز بشه. هنوزم تو زبان خوب نیستم و اصلا راضی نیستم از خودم نمیتونم قشنگ حرف بزنم برای همین سریال بیگ بنگ و دوباره میخوام شروع کار کنم اخه تا فصل 8 دیدم.
دوره فرترن و باید به جاهای خوبی برسونم فکر کنم حدود 12 جلسه مونده باید تا اخر شهریور تمومش کنم.
احتمالا دانشگاه حضوری بشه . دوباره تمام برنامه های زندگیم بهم میریزه ولی خب واقعا دلم برای کلاس های دانشگاه و اتفاقاتش، کافه تریا و خوردن نسکافه تو هوای بارونی و سرد وای خدای من چقدر لذت بخش و چقدر من حواسم پرت آینده بوده...
یک فکت ساده و پیچده: ما سال دیگه حسرت الان و میخوریم. عجیبه نه؟
من برم به کارهام برسم.
فعلاااا
